خرید بک لینک
دیروز از شهر کتاب کلی کتاب خریدم......آموزش فر/انسه و تر/کی. سرم شلوغه اما یاد گرفتن زبان جدید برام لذت بخشه. دارم سعی می کنم کارهام رو اولویت بندی کنم....باید کمی عادت کنم به کار کردن تا دقیقه نود.....برای ویرایش این دو تا مقاله قول داده بودم و البته پولش رو هم نیاز داشتم تو روزای پرخرج این روزام.....وگرنه قبولشون نمی کردم. اینا که تموم بشن و پزی تستای تزم رو که بگیرم و کمی بیام تو باغ، تصمیم میگیرم برای رفتن به شرکت. بعد از مدتها تنبلی و علاف گشتن، نمی دونم چقدر زمان میبره که عادت کنم به کار کردن و مشغول بودن. باشد که رستگار شویم!

برچسب: نویسنده: آرمان زمانی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 3:24

اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست.....

برچسب: نویسنده: آرمان زمانی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 3:24

کلی دل دل کردم که زنگ بزنم به خانم خ. یا نه......این روزا خیلی ازین موارد برام پیش اومده.....امامدر نهایت گفتم چاره ندارم تزه دیگه! و دل زدم به دریا!

تابستون خیلی نگران مسافرت اخر تعطیلات و اماده نبودن اینفو/گرفیکام و شروع شدن مهر ماه بودم.....اما هنوز ازشون استفاده نکردیم. امیدوارم یک ماه دیگه ببینم که نگرانی های الانمم بی مورد بوده.....

برچسب: نویسنده: آرمان زمانی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 3:24

خب

بعد از هی هی هی یاداوری کردن برای اغاز کارمند شدنم:

امروز اوکی شد....فردا هم که دانشگاهم. ان شااللله از سه شنیه نزول اجلال می کنم!!!!! خدا میدونه که چققققدر استرس گرفتم از لحظه ای که قرار شده برم.

امروز هم غرق در فرانسه خوندن بودم....

پیگیر شدن ببینن در چه حالم.....

حظ میبرم وقتی با هدف زبان میخونم....اون هم زبانی با زیبایی فرانسه!

امیدوارم اغاز و روند خوبی رو داشته باشم و کاری رضایت بخش باشه......

باشد که رستگار شویم.

برچسب: نویسنده: آرمان زمانی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 3:24

هشتم بهمن ماه سال 1394........تقریبا سه ماه و نیمه که میام سر کار......خیلی بالا و پایین داشتم تو این مدت.......روزای خیلی خوب کنار همکارای خوبم......روزای خیلی بد با اشتباهات هر چند جزئی که داشتم و به تبع اون خودخوری هایی که کردم....... تقریبا یک هفته ست که مامان رفته پیش مجید و سپید.......منم دائما درگیر کمبود وقت و بدوبدو.....کلاس فرانسه و تدریس زبان و تز.......ارشدی که هنوز هم یادم نمیاد هدفم چی بود از خوندنش.......نمی دونم شاید یه روزی ببینم کار خوبی کردم! خلاصه که خیلی خسته م......اما می خوام سعی کنم از زندگیم لذت ببرم.....دلم خرید مانتو و کتاب میخواد.......اخر این هفته رو گذاشته ب

برچسب: نویسنده: آرمان زمانی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 3:24

کاخ آرزوهایی که آجر آجر فرو می ریزه.......

برچسب: تو نمی دانستی,تو بمن خندیدی و نمی دانستی,تو به من خندیدی نمی دانستی, نویسنده: آرمان زمانی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 3:24

دو روزه که از صبح که بیدار میشم ذهنم تماما مشغول دخالتهای به هر نحو اطرافیانه......تمام طول راه موقع رانندگی ذهنم مشغول حرف زدن و جنگیدن با این آدماست......آدمایی که یه چیزی رو هنوز یاد نگرفتن.....اینکه هر کسی حق داره اون طوری که میخواد زندگی کنه و به بقیه کوچکترین ارنباطی پیدا نمی کنه.....

برچسب: خسته ام ری را,خسته ام ری را می آیی همسفرم شوی,خسته ام ري را, نویسنده: آرمان زمانی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 3:24

معتقدم اولین ظلمی که در حقم شده اینه که خواهر ندارم......

پ.ن: برگشتم.

برچسب: 1816,1816 year without a summer,1816 election,1816 bulb,1816 whiskey,1816 n clark,1816 second bank of the us,1816 n st louis,1816 pey,1816 candy crush, نویسنده: آرمان زمانی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 3:24

صفحه بندی